close
تبلیغات در اینترنت
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبليغات
[-Text1-]
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 112
کل نظرات : 144

بازديد امروز : 34 نفر
بارديد ديروز : 1 نفر
بازديد هفته : 65 نفر
بازديد ماه : 105 نفر
بازديد سال : 1,020 نفر
بازديد کلي : 19,163 نفر

افراد آنلاين : 2
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب پربازديد
میازار مرا بازديد : 135
شعر سنگ مزار بازديد : 135
بی تو مردابم بازديد : 135
مجلس ترحیم خودم بازديد : 131
ای کاش بازديد : 129
سینه پر درد بازديد : 91
قمار عشق بازديد : 87
رخ زیبا بازديد : 87
پیرم کرد و رفت بازديد : 79
دریغا بازديد : 77
کاسه چوبی بازديد : 77
با تو بازديد : 77
بدتر شد بازديد : 75
برو بسلامت بازديد : 71
تاوان بازديد : 71
از عشق نگو بازديد : 67
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
[-Text2-] رزتمپ

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

 

 

  
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 
با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

 

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

بازديد : 41
[ دوشنبه 09 فروردين 1395 ] [ 22:14 ] [ تنها(مهرداد) ]
آخرين مطالب ارسالي
"یلدا مبارک" تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395
هفته وحدت تاريخ : یکشنبه 21 آذر 1395
ریشه دار باش تاريخ : چهارشنبه 17 آذر 1395
اربعین تاريخ : شنبه 29 آبان 1395
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تاريخ : دوشنبه 24 آبان 1395
مرا دانی که بی‌تو حال چونست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
دل بی‌تو به صدهزار زاریست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط سکینه در تاريخ 1395/8/24 و 10:07 دقيقه ارسال شده است

سلام
خوبی مهرداد جون؟

بیشتر بهم سر بزن عزیزم
منتظرتم شکلک
پاسخ : سلام
فدا مدا.
سپاس از حضور سبزت
چشم

اين نظر توسط سکینه در تاريخ 1395/8/22 و 22:47 دقيقه ارسال شده است

سلام عزیزم

خوبی؟
فدات بشم
چرا دیر به دیر بهم سر می زنی؟
شکلک
پاسخ :
مرا دانی که بی‌تو حال چونست


به هر مژگان هزاران قطره خونست


تنم در بند هجر تو اسیرست


دلم در دست عشق تو زبونست

اين نظر توسط سکینه در تاريخ 1395/8/17 و 16:35 دقيقه ارسال شده است

مانند پاییز می مانی ...

آدم نمی داند چه بپوشد ،

وقت دیدنت ...
پاسخ : با من همه خلق را تو دشمن کردی

در گوشه ی عزلتم نشیمن کردی

آیا بود آن شبی که من باشم و تو؟

تا با تو بگویم که چه با من کردی

اين نظر توسط دلسوختگان در تاريخ 1395/1/10 و 13:27 دقيقه ارسال شده است

یک شب تمام قلب من از غصه ویران میشود
چشمم به پشت پرده ای از اشک پنهان میشود
آن شب صدای خسته ام تا آسمانها می رود
حتی خدا هم آن شب از غصه پریشان میشود
در من تمام رنگها، آن شب به زردی میرود
پشت بهار طوسی ام، آن شب زمستان میشود
سمفونی تنها شدن، موسیقی غمگین من
آواز سرد نی به لب، آن شب چه نالان میشود
بال و پرم میریزد و پاییز دیگر می رسد
تک برگ های روح من، رقصان و ریزان میشود
من میروم از زندگی، از پوچی و دلبستگی
دنیا به دنبالم ولی آن شب چراغان میشود
وقتی که جسم سرد من در خاک آرامش گرفت
چشم حسود زندگی، از غصه گریان میشود....
پاسخ :
ای حسن تو جلوه‌گر ز اسما و صفات روی تو نهان در تتق این جلوات
اندیشه کجا بکبریای تو رسد هیهات ازین خیال فاسد هیهات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

تبليغات
[-Text3-]
جست و جو