close
تبلیغات در اینترنت
صبح ابری پائیز
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبليغات
[-Text1-]
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 112
کل نظرات : 144

بازديد امروز : 12 نفر
بارديد ديروز : 1 نفر
بازديد هفته : 13 نفر
بازديد ماه : 58 نفر
بازديد سال : 271 نفر
بازديد کلي : 18,414 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب پربازديد
میازار مرا بازديد : 129
بی تو مردابم بازديد : 127
شعر سنگ مزار بازديد : 125
مجلس ترحیم خودم بازديد : 125
ای کاش بازديد : 121
سینه پر درد بازديد : 89
قمار عشق بازديد : 83
رخ زیبا بازديد : 81
کاسه چوبی بازديد : 73
با تو بازديد : 73
پیرم کرد و رفت بازديد : 73
دریغا بازديد : 71
بدتر شد بازديد : 71
برو بسلامت بازديد : 65
تاوان بازديد : 65
از عشق نگو بازديد : 61
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
[-Text2-] رزتمپ

نتیجه تصویری برای تصاویر عاشقانه

 

صبح  ابری پائیز با "تو"

پنجره آفتاب مهمانی می دهد

پرستو کوچ را منصرف می شود و

درخت گیلاس هوای شکوفه به سر دارد

صبح ابری پائیز بی "تو"!!!

بگذریم

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

بازديد : 38
[ چهارشنبه 20 آبان 1394 ] [ 20:25 ] [ تنها(مهرداد) ]
آخرين مطالب ارسالي
"یلدا مبارک" تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395
هفته وحدت تاريخ : یکشنبه 21 آذر 1395
ریشه دار باش تاريخ : چهارشنبه 17 آذر 1395
اربعین تاريخ : شنبه 29 آبان 1395
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تاريخ : دوشنبه 24 آبان 1395
مرا دانی که بی‌تو حال چونست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
دل بی‌تو به صدهزار زاریست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/8/24 و 9:05 دقيقه ارسال شده است

ممنون مهربون از حضور قشنگت ببخشید دیر اومدم و خوشحالم که خوشحالیشکلک

پاییز اگه برا خیلیها با بی مهری آغاز شد اما خوشحالم که دوستانی مثل شما پاییز رو با

هوای عاشقی و دو نفره شروع کردنشکلکشکلکشکلک
پاسخ : به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي




اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/8/24 و 8:45 دقيقه ارسال شده است


یکی بود یکی نبود
زیر این سقف کبود

یه غریب آشنا
دل و جونو ربود

این جوری نیگام نکن
گل یاس مهربون

اون غریبه خودتی
تا ابد پیشم بمون

پاسخ : عشق تو
شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد !
زيبا بود
امّا
... شوخي بود !
... ... حالا . . .
تو بي تقصيري !
خداي تو هم بي تقصير است !
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . !
تمام اين تنهايي
تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است


اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/8/24 و 8:44 دقيقه ارسال شده است

.


برق چشمان تو ای کاش به هرکس نزند!
قلب خورده به تو پیوند مرا پس نزند
بشوم از رگ گردن به تو نزدیک ترین
تو که بر راه من انداخته ای گرگ ،کمین
خم ابروی تو خونریز تر از هو لاکوست
چه کسی گفته دوچشم تو شبیه آهوست؟!
به جنون برده سرم را به سر دار غمت
سربدار است مگر سلسله ی پاقدمت!
یا به آتش بکش و یا به دلم چنگ نزن .
حرف پرواز در این محبس دلتنگ نزن!
من که خود رقص کنان دربه درت می آیم
به جهنم بروی پشت سرت می آیم
دامن از دست من شب زده کوتاه مکن
تا نگاهت به من افتاد فقط آه مکن
دوستت دارم و این قافیه ها بارانیست
جای توگوشه ی دلواپسی شبها نیست!
باز کن پنجره را موج بزن با موهات
کشتی نوح مگر نیست خم ابروهات!
پاسخ : باور کن این ثانیه ها دست خودم نیست !
من پشت رد تو به یك بن بست می رم

حس میکنم این لحظه رو صدبار دیدم


من روبروی چشم تو از دست می رم...

اين نظر توسط یغما در تاريخ 1394/8/24 و 8:41 دقيقه ارسال شده است


مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم!
کار سختی نیست.... تنها جا به جایت می کنم

بعد از این گاهی سلامی، گوشه چشمی، خنده ای
شکر ایزد! در همین حد هم قناعت می کنم

من نه جلادم! نه زندانبان، کسی هم نیستم
چون خودت می خواستی، باشد! رهایت می کنم

لب به دندان می گزم،.... پنهان بماند راز تو
بیش از این چیزی نمی گویم، رعایت می کنم

پیش من خوشبخت بودی، بعد از این هم سعی کن
لااقل خوشبخت تر باشی، دعایت می کنم

پاسخ : بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر دارد

به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد

با نسیم سحری شعله نکش می ترسم

کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد

گر چه از بودن با تو تن ِ من می لرزد

فکر تو خواب و خیالی ست که در سر دارد

بوی خوش می وزد از سینه ی عطرآگینت

دل ِمن میل به دروازه ی قمصر دارد

یا به آتش بکش و یا به دلم راه بده

کوچه ی چشم تو یک مشت ستمگر دارد

فاصله درد عجیبی ست میان ِ من و تو ...

عابری در قفس تنگ ، کبوتر دارد

گرچه تشویش دل و دین مرا سوزانده ....

پدر عشق بسوزد .......به تو باور دارد ....

سید مهدی نژادهاشمی


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

تبليغات
[-Text3-]
جست و جو