close
تبلیغات در اینترنت
مجلس ترحیم خودم
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبليغات
[-Text1-]
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 112
کل نظرات : 144

بازديد امروز : 3 نفر
بارديد ديروز : 4 نفر
بازديد هفته : 3 نفر
بازديد ماه : 56 نفر
بازديد سال : 766 نفر
بازديد کلي : 19,240 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب پربازديد
میازار مرا بازديد : 139
شعر سنگ مزار بازديد : 133
ای کاش بازديد : 131
بی تو مردابم بازديد : 123
مجلس ترحیم خودم بازديد : 119
سینه پر درد بازديد : 87
قمار عشق بازديد : 81
رخ زیبا بازديد : 79
پیرم کرد و رفت بازديد : 73
کاسه چوبی بازديد : 71
با تو بازديد : 71
دریغا بازديد : 69
از عشق نگو بازديد : 67
بدتر شد بازديد : 65
برو بسلامت بازديد : 63
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
[-Text2-] رزتمپ

آمدم مجلس ترحیم خودم،

همه را میدیدم

همه آنها که نمی دانستم

 عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت ،

حس کمیابی بود

از نجابت هایم ،

از همه خوبیها

و به خانم ها گفت:

اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود

و به آواز بخواند:

"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی این همه اقوام و رفیق

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان می کردم

تنهایم و نمی دانستم

 من به اندازه یک مجلس ختم،

دوستانی دارم

همه شان آمده اند

چه عزادار و غمین

من نشستم به کنار همه شان

 وه چه حالی بودم،

همه از خوبی من می گفتند

حسرت رفتن ناهنگامم،

خاطراتی از من که

پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هایم،

از صمیمیت دوران حیات

روح من غلغلکش می آمد

گرچه این مرگ مرا برد ولی،

گویا مرگ مرا یاد این جمله رفیقان آورد

یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم

دیگری گفت فلک گلچین است

خواست شعری خواند که نیامد یادش

حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق

دو نفر هم گفتند این اواخر دیدند

که هوای دل من جور دیگر بوده است

اندکی عرفانی و کمی روحانی

و بشارت دادم که سفر نزدیک است

شانس آوردم من،

مجلس ختم من است

روح را خاصیت خنده نبود

یک نفر هم می گفت :

"من و او وه چه صمیمی بودیم

هفته قبل به او راز دلم را گفتم"

و عجیب است مرا،

او سه سال است که با من قهر است...

یک نفر ظرف گلابی ،آورد

وقرآن که بخوانند

کتاب و ثوابش برسانند به من

گر چه بر داشت رفیق،

لای آن باز نکرد

گو ثوابی که نیامد بر ما

یک نفر فاتحه ای خواند مرا،

و به من فوتش کرد

اندکی سردم شد

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد

آمد آن گوشه نشست ،

من کنارش رفتم

اشک در چشم ، عزادار و غمین

خوبی ام را می گفت

چه غریب اس

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

بازديد : 118
[ سه شنبه 30 تير 1394 ] [ 13:59 ] [ تنها(مهرداد) ]
آخرين مطالب ارسالي
"یلدا مبارک" تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395
هفته وحدت تاريخ : یکشنبه 21 آذر 1395
ریشه دار باش تاريخ : چهارشنبه 17 آذر 1395
اربعین تاريخ : شنبه 29 آبان 1395
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تاريخ : دوشنبه 24 آبان 1395
مرا دانی که بی‌تو حال چونست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
دل بی‌تو به صدهزار زاریست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط دریا در تاريخ 1394/5/2 و 22:18 دقيقه ارسال شده است

سلام دوست عزیزم
حتما به وب من بیا
خوشحال میشی !!!

http://moheb36.rozblog.com
پاسخ : سلام دوست عزیز
مرسی که به وبم سر زدی
باکمال میل ، حتما میام
با اجازه تون لینکتون میکنم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

تبليغات
[-Text3-]
جست و جو