close
تبلیغات در اینترنت
کاسه چوبی
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبليغات
[-Text1-]
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 112
کل نظرات : 144

بازديد امروز : 2 نفر
بارديد ديروز : 4 نفر
بازديد هفته : 2 نفر
بازديد ماه : 55 نفر
بازديد سال : 765 نفر
بازديد کلي : 19,239 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب پربازديد
میازار مرا بازديد : 139
شعر سنگ مزار بازديد : 133
ای کاش بازديد : 131
بی تو مردابم بازديد : 123
مجلس ترحیم خودم بازديد : 117
سینه پر درد بازديد : 87
قمار عشق بازديد : 81
رخ زیبا بازديد : 79
پیرم کرد و رفت بازديد : 73
کاسه چوبی بازديد : 71
با تو بازديد : 71
دریغا بازديد : 69
از عشق نگو بازديد : 67
بدتر شد بازديد : 65
برو بسلامت بازديد : 63
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
[-Text2-] رزتمپ

پیر مردی تصمیم گرفت تا با پسر و عروس و نوه ی

چهار ساله خود زندگی کند.

دستان پیر مرد می لرزید و چشمانش خوب نمیدید و

به سختی می توانست راه برود.

هنگام خوردن شام غذایش را روی میز ریخت و لیوانی

را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند،

 

باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد.

آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد

به تنهایی آنجا غذا بخورد.

بعد از این که یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست دیگر

مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد.

هر وقت هم خانواده او را سرزنش می کردند پدربزرگ فقط اشک

می ریخت و هیچ نمی گفت.

یک روز عصرقبل از شام پدر متوجه پسر چهارساله خود شد که داشت

باچند تکه چوب بازی می کرد،پدر رو به او کرد و گفت :

پسرم داری چی درست می کنی ؟

پسر با شیرین زبانی گفت : دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی

درست می کنم که وقتی پیر شدید در آنها غذا بخورید!

 

                        " زمین گرد است..... "

امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 6

بازديد : 71
[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 11:9 ] [ تنها(مهرداد) ]
آخرين مطالب ارسالي
"یلدا مبارک" تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395
هفته وحدت تاريخ : یکشنبه 21 آذر 1395
ریشه دار باش تاريخ : چهارشنبه 17 آذر 1395
اربعین تاريخ : شنبه 29 آبان 1395
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تاريخ : دوشنبه 24 آبان 1395
مرا دانی که بی‌تو حال چونست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
دل بی‌تو به صدهزار زاریست تاريخ : یکشنبه 23 آبان 1395
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط حاجیهــخانوم در تاريخ 1394/6/1 و 19:10 دقيقه ارسال شده است

هعی روزگار....
پاسخ : چرا آه میکشی به دو چیز فکر نکن اول به گذشته که دیگر بر نمیگرده و جزء تجربیات تو شده و دیگری به فردا که هنوز نیومده پس از امروزت نهایت لذت رو ببر چون فردا به گذشته تبدیل می شود
پاسخ : چرا آه میکشی به دو چیز فکر نکن اول به گذشته که دیگر بر نمیگرده و جزء تجربیات تو شده و دیگری به فردا که هنوز نیومده پس از امروزت نهایت لذت رو ببر چون فردا به گذشته تبدیل می شود

اين نظر توسط سارا در تاريخ 1394/5/16 و 20:28 دقيقه ارسال شده است

پست خیلی زیبایی بود
پاسخ : سارا جون مرسی از لطفت

اين نظر توسط ریحانه در تاريخ 1394/5/15 و 12:17 دقيقه ارسال شده است

سلام!
وبلاگ زیبایی دارین...
مرسی بابت لینک...
بازم سر بزن
پاسخ : سلام!
از اینکه به وبم سر زدی ممنونم
چشم حتما سر میزنم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

تبليغات
[-Text3-]
جست و جو